بازآ كه چشمها منتظر است مولا
سه شنبه 1386/10/18
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روانست
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:14 قبل از ظهر توسط مرتظي




